احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

504

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

روز 21 اكتبر 1918 ساعت 8 بعد از ظهر اكسپديسيون ما از برلن با قطار راه‌آهن حركت كرد اين قطار 38 واگون داشت . واقعا اكسپديسيون بسيار كاملى بود و تجربيات سابق همه بنفع اين اكسپديسيون به كار ميرفت معذلك هيچ وقت بايران نرسيد . قطار ما بسيار آهسته حركت ميكرد و حال آنكه قطارهاى مسافربرى كه اغلب ديرتر از ما به راه افتاده بودند از جلوى ما ميگذشتند زيرا اگر آنها آهسته حركت ميكردند موجب شكايت مسافرين ميشد ولى ما چون نظامى بوديم حق اعتراض نداشتيم . روز 29 اكتبر 1918 از راه بوداپست وارد بخارست شديم ولى يك افسر جزء مانع حركت ما شد و اظهار داشت محمولات ما بايد از طرف مقامات نظامى بامر ژنرال ماكنزن فرمانده عالى آلمان در رومانى توقيف شود . اين ناحيه فوق العاده از فرونت جنگ دور بود زيرا در جنوب رومانى رودخانه دانوب و در جنوب دانوب بلغارستان و در جنوب بلغارستان فرونت سالونيك واقع شده بود . زنهاى آلمانى اينجا ديگر پرستار مرضى نبودند بلكه بيشتر كمك بامور ارتشى ميكردند و اغلب افسران يك منشى زن داشتند . بعدا من با يك ماژر روبرو شدم كه او نيز جدا عقيده داشت لوازم و محمولات ما مخصوصا مسلسل‌ها و دستگاههاى بىسيم براى ارتش آنجا فوق العاده مورد احتياج مىباشد و بايد توقيف بشود . وقتى من به اين ماژر اعتراض كردم كه او بهيچوجه حق امر و نهى به من ندارد زيرا من تحت امر وزارت امور خارجه آلمان ميباشم مرا نزد افسرى هدايت كردند كه رئيس قسمت سياسى ژنرال ماكنزن در سفارت آلمان مقيم بوخارست بود و خوش‌بختانه با من آشنائى قديمى داشت با كمك اين افسر توانستيم بعد از دو روز معطلى با محمولات خويش به طرف درياى سياه مسافرت خود را ادامه دهيم روز اول نوامبر 1918 وارد شهر « برايلا » در ساحل درياى سياه شويم در اينجا بما اظهار داشتند شما با كشتى « گرگور » روز بعد ميتوانيد باطوم برويد اين كشتى يك بريگاد سوار باويرى را از قفقاز به اين بندر آورده بود ما با افسران اين بريگاد مذاكرات مفصلى كرديم و اطلاعاتى از وضعيت قفقاز كسب نموديم شب سوم نوامبر 1918 اين كشتى مجددا افراد بريگاد را سوار كرده و قدرى دور تر از بندر لنگر انداخت در اين موقع شنيديم كه عثمانيها درصدد هستند با متفقين قرارداد آتش‌بس منعقد نمايند روز سوم نوامبر 1918 بما گفتند شما نميتوانيد با كشتى گرگور به طرف باطوم حركت نمائيد بلكه بايد تا روز ششم نوامبر توقف كرده با كشتى ديگرى مسافرت نمائيد شب با يكى دو نفر افسر آلمانى مأمورين آن محل صحبت و شكايت كردم كه سه روز است من با محمولات خود در اين بندر معطلم و به من ميگويند تا ششم نوامبر هم بايد منتظر شوم گفتم من فردا نزد ژنرال ماكنزن در بخارست اعتراض به عمل خواهم آورد در جواب به من اظهار شد تصور نميكنيم ديگر شما كشتى پيدا كنيد كه از اينجا به باطوم حركت نمائيد زيرا « ما اينجا را تخليه مينمائيم » در اين موقع من بيكى از همراهان خود دستور دادم فورا وسيله عودت محمولات را به بوخارست فراهم نمايد و خودم روز 4 نوامبر 1918 ببوخارست حركت كردم كه در موقع ورود محمولات آنجا باشم ساعت سه بعد از ظهر روز چهارم نوامبر وارد شدم و در ساعت چهار و نيم بعد از ظهر تلگراف زير از وزارت امور خارجه بعنوان اينجانب رسيد : « خواهشمندم از مسافرت صرف‌نظر نمائيد اعضاى گارد محافظ و دستگاههاى بىسيم را بنظاميان آلمان در بوخارست تحويل دهيد و منتهاى جديت را بنمائيد كه نقره‌هائى را كه همراه داريد صحيح و سالم با خود ببرلن بياوريد و يا به محل مطمئنى براى حفاظت بسپاريد و خود شما با دكتر بكر و در وفل و كاپ مراجعت نمائيد . » بوسيله مأمورين سياسى ارتش بوزارت خارجه جواب دادم براى من غيرممكن است گارد محافظ و ساير محولات را تحويل كس ديگرى كنم دستور اكيد صادر شود كه منتهاى جديت و همكارى را با ما بنمايند تا كليه محولات به همان ترتيبى كه بسته شده است ببرلن عودت داده شود و تحويل وزارت امور خارجه آلمان گردد - چون مطلع شدم كه محولات را با قطار از بندر برايلا به شهر ستينيا فرستاده روز پنجم نوامبر شخصا به ستينى حركت كردم در اين موقع مطلع شدم كه در بندر بايلا قواى نظامى اطريش هنگرى نشانهاى خود را باستثناى نشان صليب آهن آلمان از لباسشان كنده‌اند و مليتهاى مختلف كه در لباس ارتش بوده‌اند يعنى چك‌ها و هنگرىها نشان متحد الشكل كلاه خود را كنده و نشانى برنگ مخصوص مليت خودشان به سينه آويخته‌اند . در واگون سربازان هنگرى ميخواستند مرا از اطاق خارج نمايند وقتى من به زبان آلمانى شروع بداد و فرياد كردم و چون اونيفرم پروس داشتم قدرى ساكت شدند ولى باز سخنان نيش‌دارى ميزدند كه من اعتنائى نكردم و خود به چشم خويش ديدم كه يك خانم پرستار هنگرى نوار سياه و زرد علامت اطريش را از بازوى خود باز كرده و از پنجرهء واگون بدور انداخت و يك علامت هنگرى روى سينه خود نصب نمود . تا روز ششم نوامبر 1918 دائما مشغول بودم شايد واگن محمولات را كه در محل ديگرى موسوم به پلوشتى متوقف بود حركت بدهيم ولى موفق نشدم و به همين جهت آقاى دروفل را ببوخارست فرستادم و خودم